دراین بخش نمونه داستان های که دانش آموزان عزیز این واحد آموزشی نوشته اند را میتوانید بازدید کنید

داستان1                    داستان 3                  داستان4               داستان5               داستان6

 

فرم شناسایی داستان نویس

نام اثر:

اتاق خیالی من

 

مشخصات نویسنده:

نام و نام خانوادگی نویسنده

سید آرتین خراسانی نژاد

نام پدر

سید هادی

پایه ی تحصیلی

دوم دبستان

منطقه

5

نام دبستان

جوانه ها

تلفن ثابت

******

تلفن همراه پدر یا مادر

******

 

مشخصات معلم راهنما

نام و نام خانوادگی آموزگار

سرکار خانم اعظم غلامی

شماره پرسنلی

نیروی آزاد مدرسه ی غیر انتفاعی

تلفن همراه

******

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ماشین کوکی کوبید به پای خرسی

خرسی جونم چی شد بیا بغلم پات درد گرفت بذار ببینم چی شده از دسته تو کوکی بارها گفتم کوکی خودتو کوک نکن تو اتاق ویراژ نده بیا انقدر تند رفتی خوردی به پای خرسی هر بار به یکی از عروسک ها می زدی حداقل به ماشین بزن اونا هم طاقت دارن هم از آهن درست شدن هم ماشینای مسابقه هیجان دارن و قانونه ماشین مسابقه خوب میدونن. کوکی جون ناراحتم چون اون بارم زدی به مادر خرسی همش غر می زد به من می گفت: جلو آقای ماشین کوکیو بگیر و گرنه نمیزارم با خرسی بازی کنه وسط اتاق نباشه بهتر تو کمد بشینه خیالم راحت تر الان موندم به مادر خرسی چی جواب بدم انگار میدونست قرار بود تو بهش بزنی فکر کردی اینجا مثله اتوبانه با سرعت زیاد تازه ما میریم مسافرت تو اتوبان همش به بابام می گم آروم تر برو سرعت رعایت کن کمربندتو ببند تازه من خودم عقب می شینم کمربند می بندم.

کوکی جون نمی خوای یه کلمه حرف بزنی چیزی بگی از دل خرسی در بیاری...

آخه چی بگم آرتین خب من یهو حوصلم سر رفت گفتم هیچ کس نیست یه لایی بکشم یه ویراژ بدم یهو خود خرسی از کمد خودشو انداخت پایین چشم مامان خرسی شو دور دید من چیکار کنم اصلاً من فکر نمی کنم هیچ اشتباهی کرده باشم تقصیر خودش بود و گرنه من معذرت خواهی می کردم ازش

کوکی جونم

این چه حرفیه میزنی در هر صورت نباید با سرعت می رفتی اتفاقاً همیشه بیشترین تصادف موقع خلوتی پیش میاد چون فکر می کنی خلوته هیچ ماشینی قرار نیست فعلاً بیاد در صورتی که بدترین تصادف همون موقع پیش میاد عزیزم بعدشم منم سرعت دوست دارم ولی از بابام پرسیدم گفت هر چیزی جایی داره یعنی اینکه اگر من قرار با سرعت رانندگی کنم باید برم پیست رالی اونجا لباس مخصوص کلاه مخصوص ماشین خاص خودشو داره کارتو مثله این می مونه با ماشین مسابقه با سرعت بالا بریم وسط خیابون ویراژ بدم بعدشم بزنم به پای یکی خب چی میشه درسته اصلاً! بعدشم بگم خب خلوت بود خودت دویدی که من دارم با سرعت میام نمی دویدی درسته بنظر خودت!

خرسی گفت: آرتین کوکی درست میگه مقصرم نباید با عجله می پریدم از کمد یهو اومدم حالا مامان خرسی بفهمه چی بگم آرتین جون تو رو خدا مامان خرسیو تو قانع کن باهاش حرف بزن نمیدونم اصلاً چی بگم بهش کلی دعوام می کنه چون بارها به هم گفته بود مراقبه خودم باشم.

باشه ناراحت نباش خرسی با مامان خرسی من حرف میزنم اینجوری که نمیشه باید یه فکر درست حسابی کنم و گرنه بازم بدتر از این اتفاق میفته

صبح که از خواب بیدار شدم هیچ سر و صدایی از عروسکا، اسباب بازی هام در نیومد مدرسه رفتم اومدم دیدم هیچ خبری نیست ساکت شدن از بعد از این اتفاق اینجوری نمیشه نه سکوت کردنشون خوبه نه وقتی دست به کارای خطرناک می زنن باید یه فکری کنم شروع کردم به صدا زدنه همه اسباب بازی هام و همه رو جمع کردم و گفتم:

کوکی و خرسی جلو بیان همه اسباب بازی ها تعجب کرده بودن و میدونستن چه اتفاقی افتاد شروع کردم و گفتم

همه ی شما میدونید چه اتفاقی افتاده و خیلی هم خطرناک، من می خوام همین الان یه کاری انجام بدم اونم اینکه یه بازی شروع کنیم همگی با هم باشیم داخل این بازی اسباب بازی ها همه از حرفه من تعجب کرده بودن چه بازی! خوشحال شدن و تعجب کردن فکر کردن می خوام تا چند روزی تنبیه باشن ولی شنیدن قرار یه بازی کنن تعجب کرده بودن

شروع کردم گفتم تمامه ماشینای مسابقه پشت خط قرمز به ردیف شماره ها شون بایستن. ماشین امداد و ماشین پلیس یه جا عروسک ها همه یه جا به ردیف بشینن

وسط اتاق خالی بذارین باشه میخوام پیست مسابقه درست کنیم و ماشین ها با هم مسابقه بدن

شما عروسک ها هم تماشاچی هستین و می تونید هر ماشینی که دوست دارین تشویق کنید همه اسباب بازی ها ذوق داشتن مرتب هر کاری را می گفتم انجام می دادن همه چی عالی بود حرف گوش می دادن خب ماشین امداد پلیس هم بغل پیست باشن اگر خدای نکرده اتفاقی افتاد مراقب باشن و زود خودشونو برسونن و مسابقه با سوت من شروع میشه همه هیجان داشتن و می خواستن اول بشن من سوت زدم و ماشینا شروع کردن با سرعت به حرکت کردن به سمت خط پایان همه عروسک ها هم شروع به تشویق کردن کوکی هم خیلی خوشحال بود خرسی هم خیلی با تعجب به ماشین ها و سرعت اونا نگاه می کرد از چشاش ذوق و شوق می بارید حسابی داد و فریاد راه انداخته بود با صدای بلند شعر می خوند و تشویق می کرد.

سر و صدا همه جای اتاق گرفته بود همه عروسک ها به ذوق اومده بودن حتی اونهایی که مخالف سرعت بودن.

بعد از 10 دقیقه مسابقه یکی از ماشین ها برنده شد چقدر هم خوشحال بود من بعد از اعلام برنده مسابقه گفتم عروسک ها دقت کنید و همه ی اسباب بازی ها کسی که برنده مسابقه شد از این به بعد مراقب هست تا کسی با سرعت داخل اتاق رانندگی نکند البته با همکاری ماشین پلیس و هر کی هم عاشقه سرعته با ماشین مسابقه باید هماهنگ کنه از قبل و اینکه جلوی مخصوصی درست می کنیم تا راحت هر ماشینی دوست داشته باشد مسابقه بده و تند تر رانندگی کنه و از سرعت لذت ببره همگی موافقید؟! اینجوری اتفاقیم برای کسی نمیفته. کوکی جون از این به بعد راحت می تونی هر وقت دوست داشتی از پیست استفاده کنی مشکلیم پیش نمیاد.

وای آرتین من نمیدونم چی بگم خیلی خوبه عالی ممنونم خیلی فکر خوبی کردی

من از خرسی جون معذرت می خوام اون روز واقعاً دسته خودم نبود دیدمت ولی سرعتم انقدر زیاد بود نتونستم سرعتمو کنترل کنم شاید برات اتفاق بدتری می افتاد

کوکی جونم منم اشتباه کردم یهو پریدم پایین برام درس عبرت شد منم معذرت می خوام ولی قول بده هر وقت پیست رفتی منم ببر خیلی دوست دارم بیام هیجان داره

حتما خرسی جون

خداروشکر، پس این اتفاق باعث شد خیلی چیزا رو متوجه بشیم اینکه وقتی حتی خیابون خلوته باید حواسمون به اینکه شاید کسی وارد بشه و سرعت کم باشد تو خلوتی احتماله تصادف بیشتر و اینکه اون شخص هم باید چپ و راست خیابون دقت کنه و مهم تر از همه اینکه ما همگی با هم یاد گرفتیم هر مسئله ای که پیش بیاد با هم می تونیم حلش کنیم و قانون رانندگی خیلی مهمه یاد بگیریم و عمل کنیم.

من تعهد می دهم که تمام مطالب داستان را خودم به کمک والدینم نوشته ام.